من عاشق شدم
شعر.عشق.love.زندگی.غم.عاشق.منتظر.تنها.خیانت.دوستت دارم.پرنده.زندان.قفس.غمگین. 
قالب وبلاگ
سلام به همه :

به زودي بر مي گردم با پستهاي جديد.

[ چهارشنبه چهارم مرداد 1391 ] [ 14:39 ] [ کمال ] [ ]

این شعر زیبا از خانم مریم اسدی ترانه سرای که همه با آهنگ همه چی ارومه ایشونو می شناسید تقدیم به همه:

 

امروزو یادت باشه / این لحظه ی غمگینُ

این بغض نفس گیرو / این سکوت سنگینُ

 امروزو یادت باشه / این حال پریشونو

این لرزش دستارو / این چشمای گریونو

 حالا که ازم سیری / امروزو یادت باشه

حالا که داری می ری / امروزو یادت باشه

 امروز که خوشحالی / می خندی و رد می شی

چشماتو روی اشکام / می بندی و رد می شی

 امروزو یادت باشه / یادت باشه حرفامو

یادت باشه من بی تو /هر ثانیه تنهامو

 چش به راهتم هر روز/ تا وقتی که برگردی

امروزو یادت باشه / امروز خطا کردی

[ سه شنبه نهم آذر 1389 ] [ 16:2 ] [ کمال ] [ ]

این روزا شاید نتونی به کسی که دوسش داری برسی

ولی می تونی کسی رو که  اون دوسش داره بهش برسونی

[ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 13:53 ] [ کمال ] [ ]
امروز تازه شنیدم که ساناز با بیماری که داشته برای همیشه ما رو ترک کرده سانازی که ندیده بودمش ولی با شعرهایی که می سرود خیلی وقت بود که برام اشنا بود . اون تو ماه تولدش دوباره متولد شد امیدوارم که با اون دل پاکی که داشت مورد رحمت خدا قرار بگیره . برای خانوادش ارزوی صبر دارم .

ساناز جان دوست دارم .

اگه دوست داشتین به وبلاگش یه سر بزنید .

پنجره مخفی من

[ چهارشنبه سی ام تیر 1389 ] [ 8:53 ] [ کمال ] [ ]

تقدیم به دختران فراری

 

شبانه پای تو راه سفر کرد عذاب دیدنش دیوانه ات کرد

میان آن همه عشق و تمنا دل بیچاره ات قصد خطر کرد

تو رفتی و دلم پشت سرت رفت خدا فهمید دلم تا بدرقت رفت

تو را فهمیدم و اشکم روان شد دعایم تا خدا تا اسمان رفت

نشستی در دل کردی و گفتی نمانده همدمی، یاری و جفتی

همه بیگانه بودن با دل من نمی گردند حتی در پی من

میان گریه ات آهی کشیدی که فهمیدم چقدر سختی چشیدی

تو را تنها سفر کردن حرام است فرار از خانه کردن دور از مرام است

خدا فهمید چقدر تو نازنینی تو تنها هوری روی زمینی

تو از جنس گلی از جنس شبنم تو تنها تکه ای از جنس قلبم

فلک ما را سر راه هم نشانده خوشی و سختی اش را هم چشانده

تو را با ما و ما را با تو خوش بس همین هست و همین باد و همین بس

 

[ دوشنبه سوم اسفند 1388 ] [ 19:40 ] [ کمال ] [ ]

یعنی می شه دوباره دستشو من بگیرم

اگه منو پس نزد برای اون بمیرم

یعنی می شه دوباره عشق قدیمیش باشم

به یاد اون بخوابم به یاد اون بیدار شم

یعنی می شه دوباره دست تو دستش بزارم

وقتی می ره راه دور از عشق اون ببارم

یعـــنی می شــه دوباره تنــــهایمو پر کنه

به یاد من شبا رو تا خود صبح سر کنه

 

 

[ یکشنبه چهارم بهمن 1388 ] [ 13:24 ] [ کمال ] [ ]

یه شعر زیبا که اسم شاعر شو نمی دونم اگه کسی می دونه بهم بگه :

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم... دوست می دارم

[ جمعه هجدهم دی 1388 ] [ 10:28 ] [ کمال ] [ ]
تقدیم به دوستم علی که تازه عشق شو توی تصادف از دست داده

سلام منم گلم ،  چشمتو وا کن بی وفا

قرار نشد تنها بری منو بزاری سر راه

گلم بیدار شو ببین چه طور واست زار می زنم

تو هم بری منم باید زود خودمو دار بزنم

برو گلم منم دارم به پیش تو پر می زنم

از درد دوریه تو که این همه داد می زنم

گریه کنم یا نکنم بدون تو نمی تونم

تو هم بری اینو بدون یه لحظه هم نمی مونم

یادت می یاد به همدیگه چه قولی دادیم می دونی

گفتیم یا با هم می میریم یا که بی هم نمی مونیم

حالا تو رفتی و منم یواش یواش دارم می یام

اینقدر صدا زدم نرو ببین گرفته این صدام

یواش یواش دیگه دارم نفس واست کم می یارم

تا لحظه آخر مرگ می خوام  همین جورمی بارم

طناب دور گردنم سیاه شده دیگه تنم

علی تو داره می یاد آغوشت وا کن که منم

 

[ یکشنبه سیزدهم دی 1388 ] [ 9:59 ] [ کمال ] [ ]

 

۱ سال بزرگتر شدم . انقدر بزرگ که یادم رفت که یک روز کوچک بودم .

امروز روز تولدمـــه .

 

 

[ یکشنبه ششم دی 1388 ] [ 18:17 ] [ کمال ] [ ]
امروز یکی بزرگترین دروغ زندگیشو گفت :

گفت دوسم داره

 

این روزها همه دروغ می گن شما چطور ؟

[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 12:56 ] [ کمال ] [ ]
سلام دوستان عزیز :

متنی که نوشتم رو تقدیم می کنم به اونایی که از گفتن احساسشون می ترسیدند مثل خودم و مثل ..........

بارها خواستم تا با تو درد و دل کنم . شاید کمی از بار سنگین احساسم کم شود ولی همیشه بیم از دست دادن تو مانع خروج حرفهایم شد و همچنان با این توهم زندگی کردم به امید اینکه شاید تو را روزی مال خودم کنم و پیش همگان اعتراف کنم که بدون تو هیچم اما چطور می توانستم در مقابل عظمت غرورت ایستادگی کنم پس همچنان در عشق تو دست و پا زدم تا آن هنگام که یافتم تو از آن کس دیگری هستی . کم کم بر این حرف باورم شد راست گفته اند :

کسی که تو دوستش می داری تو را دوست نمی دارد و کسی که تو دوستش نمی داری تو را بیشتر از جان  دوستت می دارد .

شاید اگر در مقابلت سکوت نمی کردم و پرده شرم و خجالت را کنار می زدم اکنون می توانستیم در کنارهم باشیم و با یک دنیا آرزو که برایت داشتم زندگی می کردیم ولی حالا که رفته ای دیگر خجالتی نیستم و زمان زود تر از بین ما عبور کرده و من ماندم و یک دنیا سکوت که هیچ وقت به زبان نیامد و در قلب و روح من آمیخته شد و تا آخرین لحظه عمرم مرا همراهی خواهد کرد . امیدوارم دریافته باشی که چقدر عاشقت بودم و هستم اما تو هیچ وقت نخواستی این را از حال زارم درک کنی . بدرود کسی که باعث تباهی عمرم شد ، بدرود کسی که حس نکرد نگاهم را و بدرود .............

 

از طرف یه خجالتی  

 

..––––•(-•KaMaL•-)•–––– .. 

[ سه شنبه هفدهم آذر 1388 ] [ 11:24 ] [ کمال ] [ ]

بر گرفته از یک داستان واقعی :

 
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :
سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.
یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....
پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند .
[ یکشنبه هشتم آذر 1388 ] [ 15:27 ] [ کمال ] [ ]
آسمان را دیدی حس کردی چقدر تنهایی من بزرگ است .

ستاره ها را شمردی تا بدانی چه اندازه درد من بی نهایت است .

و ماهی را دیدی چقدر عاشق است ...............................

 

(کمال)

[ دوشنبه دوم آذر 1388 ] [ 12:41 ] [ کمال ] [ ]

شعر زیبایی که می خوانید از طرف دریا - م برایم ارسال شده که بی ربط به وبلاگمم نیست :

 من دلم تنگ می شود

برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود

پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکنده ی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود
  

[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 15:25 ] [ کمال ] [ ]

سلامی غریبانه و به دور از هر آشنایی . تنها و تبعید شده به گناه عاشقی به گناه سد راه تقدیر دیگران شدن و من گناه کاری هستم که خود را بی گناه می دانم چرا که جرمم عاشقی بود .

 سلام عروس خانوم :

 چقدر زیبا شدی . انگار فرشته ای هستی بین این همه شیطان . چقدر چادر گل گلی بهت می یاد . بختت بلند ، خوشبختی تنها آرزویی که برات دارم . انگار قسمت نبود دستت تو دست من باشه و شب عروشی من با یه یه فرشته زیبا . چه آغاز زیبایی برای تو بود و چه پایان تلخی برای من . امروز قراره تو بری و من برم ، امروز قراره یک عمر زندگی کنم تنها و بدون تو . نمی دونم چی یا کی باعث شد تویی که نیمه از من بودی و من نیمه ای از تو اینجور جدا از هم بیفتیم و هر کدوم برای آخر هم که شده نتونیم همدیگه رو ببینیم  ولی خودمونیم چه سرنوشتی داشت قصه من و تو و چه خاطراتی از بین ما گذر کردند . کاش زمان به عقب بر می گشت و هیچ وقت تو رو نمی دیدم و هیچ وقت عاشقم نمی کردی . نمی دونم الان که پیش یکی که قرار بود شاید روزی من جای اون بودم چه حسی داری به چی فکر می کنی ؟ امروز قرار با همه دار و ندارم خداحافظی کنم دارایی که در اوج نیازم منو بی نیاز از همه چیز کرده بود و الان دوباره نیاز مند . چه گذشته زیبایی داشتیم و چه آینده تلخی مبهم و گیج . این آخرین برگ از یک زندگی کوتاهی بود که برایت سیاه کردم . به سرنوشت اعتقادی نداشتم ولی وقتی تو را به سختی که پیدا کرده بودم و به آسانی از دست دادم فهمیدم سرنوشت یعنی .............

 

(کمال)

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 13:0 ] [ کمال ] [ ]
این متن مال من نیست واسه قشنگیش گذاشتم تو وبلاگ

 

دلم خنديد دلم لرزيد دلم گرفت دلم. . .
راستي دلم کجاست؟

دلي که مي تپد دلي که تند ميزند. دلي که يک ذره ميشود .
دلي که ميدهند. دلي که ميبرند. . .
راستي مگر تو دل داري؟ مگر من دل دارم؟
دلت نرم است؟ دلت سنگ است؟ و يا از جنس آهنگ است؟

راستي جنس دلمان از چيست؟
شفاف و نرم شيشه اي است و يا تيره و سخت و سنگي؟

راستش دوست دارم سفر کنم به درون قلب ها.
توي قلب خودم. توي قلب تو. توي قلب همه
و ببينم آنجا چه خبر است

دوست دارم گوش بدهم به تپيدن دلها.
به تند زدنشان به تپش هاي آرام و تندي که مي کوبد.
راستي؟

کجا را مي کوبند؟ کدام در را؟ واي !
اگر دلي نباشد که هيچ دري را نکوبد.
به تپيدن نيفتد. تند نزند. عاشق نباشد يا اصلا عاشق نشده باشد

آن دل که ديگر دل نمي شود.
با اين همه نمي دانم په جوابي به اين دل بدهم

راستي! تو جواب دادي؟
کاش جوابت را ميدانستم .
کاش مي توانستم از رو دست تو از روي دل تو تقلب کنم .
کاش. . .
ولي در دوست داشتن که نمي شود تقلب کرد.
تازه آن هم با کسي که همه چيز را ميداند

[ دوشنبه سی ام شهریور 1388 ] [ 10:0 ] [ کمال ] [ ]
[ دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ] [ 15:43 ] [ کمال ] [ ]
بارها گفتم توبه توبه ای خدا ................

باز هم کردم گناه................................

بارها بخشیدی مرا ای خدا ..................

باز هم کردم گناه ...............................

رسم عجیبی است می کنیم گنا تا که یک روز کنیم توبه ................

ای خدا ....................

تا کی ، کجا ، خواهیم رفت ما ؟.........

آه ای خدای عزیزم ، حقا که رحیمی بر گناهم .............................

[ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ] [ 21:45 ] [ کمال ] [ ]

[ جمعه سیزدهم شهریور 1388 ] [ 13:41 ] [ کمال ] [ ]

سلام :

حرف دل منو دل ..........

 گلی که رفت و عروس باغچه دیگه ای شد اما هیچ وقت نفهمید که اون باغچه هر چقدر هم بزرگ باشه پیش باغچه دل من یه گلدون کوچیکه :

تقدیم به نرگس :

شب عروسی تو واست کی دسـت تکون داد

هی به خودم می گفتم می ره دیگه نمی یاد 

آتیش گرفـــتم دیدم دست تو رو می گیـــــــره

به آرزوت رسیـــدی یکــــــی داره می مـــــیره

یکی از بین ما می میره اون که عاشقتره می میره

تو چقد شادی امشب عزیزم

اون که حالش بدتره می میره

بگو چه حسی داشتی وقتی یشش خوابیدی

وقتی خودت رو با ختی به مرگ من رسیدی

بگو چه حسی داشتی دست تو رو گرفتش

مـــــــــزه لبـــــهای اون از یاد تو نرفتــــــش

بگو چه حسی داشتی اون شب احیای تو

یکی داره می مـــــــیره گناهــــــشم پای تو

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ] [ 19:59 ] [ کمال ] [ ]

حتماٌ نظر یادتون نره . منتظرم که سیاه کنی قسمت نظراتو

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 13:35 ] [ کمال ] [ ]

دوباره جمعه آمد و دلم پر از گلایه شد

                                   نیامدی دوباره تو شبم چه بی ستاره شد

شبا به سوی جمکران دلم روانه می شود

                                  که شاید از سرای تو مگر بیابمت نشان

بیا به خواب من شبی بمان کنار اشک من

                                  که با تو خو گرفته است این دل بی قرار من

همه برای دیدنت خدا خدا می کنند

                                  برای دیدن رخت چقد دعا می کنند

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 9:39 ] [ کمال ] [ ]

یه بار دیدمت عاشق شدم یه سال گذشت نیومدی بهار من خزون شد

هر چی که داشتم و نداشتم و رفت وعمر من به پای نامهربونیات حروم شد

فقط خواستم بدونی که با اینکه رفتی از پیشم ولی یه لحظه خاطر تو از ذهنم بیرون نشد

تموم شب با فکر تو روزامو شب می کردم فقط به امید اینکه بیای تو خوابمو نیومدی شبم سحر شد

دلم از وقتی رفتی در به در و آواره دنبالت داره می گرده فقط یه بار بهم بگو بی وفا دلم با دلت مگه چی کرده

از اون همه آرزوهای رنگی گلای سرخ و زرد به این قشنگی فدات

بشم چرا تنهام گذاشتی تو که نداشتی قلب به  این سنگی

با رفتنت می دونی چی کار کردی دلمو شکستی و آواره کردی

بازم با همه بی وفائیات منتظرت می مونم ازت می خوام صادقونه برگردی

 

[ دوشنبه پنجم مرداد 1388 ] [ 13:45 ] [ کمال ] [ ]
 روز میلادت دلم را هدیه دادم من برایت  

                               خواستم تا که بدانی دوستت دارم بی نهایت

بهترین هدیه ای که می تونین به عشقتون بدین چیه ؟؟؟؟؟؟؟

جواب :

[ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ] [ 10:50 ] [ کمال ] [ ]

[ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ] [ 20:49 ] [ کمال ] [ ]


How I grieve now you"re gone
In my dreams I see you
I awake so alone

I know you didn"t want to leave
Your heart yearned to stay
But the strength I always loved in you
Finally gave way

Somehow I knew you would leave me this way
Somehow I knew you could never.. never stay
And in the early morning light
After a silent peaceful night
You took my heart away
And I grieve

In my dreams I can see you
I can tell you how I feel
In my dreams I can hold you
And it feels so real

I still feel the pain
I still feel your love

هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد
گفته بودم بزنم قيد تو را ، بدتر شد
مثلا خواستم اين بار موقر باشم
و به جاي "تو" بگويم که "شما"، بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست که حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
گفته بودي نزنم حرف دلم را به کسي
زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد

[ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ] [ 20:5 ] [ کمال ] [ ]


عاشقانه همراه من قدم بردار walk with me in love
به من از آن بگو talk to me
که توان گفتنش به دیگران را نداری about wath you can not say to others
با من بخند laugh with me
حتی آنگاه که احساس حماقت می کنی even when you feel silly
با من گریه کن cry with me
آن گاه که در اوج پریشانی هستی when you are most upset
تمام زیبایی های زندگی را share with me
با من شریک باش all beautiful things in life
و در کنار من fight with me
با تمام زشتیهای زندگی ستیز کن against the ugly things in life
با من creat with me
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم dream the follow
در شادی هر چه می کنم have fan with me
شریک باش in whatever we do
برای رسیدن به آرزوهایمان یاری ام کن work with me to wards comman goals
با آهنگ عشقمان dance with me
با من برقص to the rhythm of our love
بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم walk with me throughout life
بیا تا ابد let us hug each other
در هر قدم از این سفر at every step in our journey
یکدیگر را for ever
عاشقانه در آغوش گیریم in love

[ دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ] [ 20:2 ] [ کمال ] [ ]
وقتی عشقتون بخواد برای خوشی شما خودشو فنا کنه شما براش چی کار می کنین ؟

جواب :

 

[ چهارشنبه هفدهم تیر 1388 ] [ 18:50 ] [ کمال ] [ ]

سلام محیا قشنگ من مهربون ، کاش که می دیدی الان چه حالی دارم

بغضم شکست بدون تو عزیزم ، منم یه برگ خشکه رو به بادم

با دستات منو پس نزن عزیزم ، می خوای واست گریه کنم اشک بریزم

همون نگاه کارشو کرد خدایش ، یه وقت نری دلمو تنها بزاریش

نمی دونی چقد دلم تنگه واست بی وفا ، فکر منم باش من بی نوا

از وقتی فهمیدم چه حالی داری ، می خوام دلمو بهت بدم یادگاری

می خوام تو باشی همه وجودم ، وقتی نباشی زندگی چه سودم

من عاشقم می خوام اینو بفهمی ، اگه بری بدون خیلی بی رحمی

[ دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ] [ 21:34 ] [ کمال ] [ ]

سلام پاییز من شدم مثل تو غمـگین و سرد و ساکتم مثل تو

اون که منو می خواست واسه همیشه رفته حالا تنها شدم مثل تو

غروب شد و خبر دادن تو رفتی کوله بار تو از این شهر تو بستی

تو منو اصلا واسه خودت نخواستی حالا ببین رفتی تنهام گذاشتی

یه شب دیدم تو خواب یکی رو داری ببینم می خوای بری یه جایی

تو هم می خوای بشی مثل پرنده منم بشم بازنده تو برنده

[ شنبه سیزدهم تیر 1388 ] [ 10:4 ] [ کمال ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

من از دیدگاه خودم

سلام :
سالار(کمال) متولد65/10/6 هستم . به شعر و خوانندگی زیاد علاقه دارم نزدیک به 5 سالی می شه که شعر می گم . قبلا شعرامو تو دفتر سیاه می کردم ولی حالا تو وبلاگ . من اینارو با تمام وجودم سرودم . خواهشا به سادگی از مقابلش رد نشین .فقط نظرات شما می تونه به من شوق نوشتن دوباره شعر و بده .
هر هفته با یه پست جدید در خدمتتون هستم .
اینم ایمیل کاری من اگه کاری داشتین یه ایمیل بزنید .

KAMALL.ASADI@GMAIL.COM

اینم شماره تماس :

09192415979

با تشکر از همتون

کمال
امکانات وب